تبليغاتX
LoVe Me
LoVe Me
پاتوق عاشق ها 
قالب وبلاگ
من و عاشق بكن هر دم به تكرار نفسهايم

بذار اين حس خوب با تو فقط باشه توي قلبم

نشون عاشقي اينه كه قلبت ميزنه هر دم

نفس حبسه توي سينه ميلرزه دست تو با من

منو عاشق ترم كن تا فقط باشي توي قلبم

شب و روز نقش چشمونت نره از خاطرم هر دم

بذار تا حس كنم با تو من اين احساس زيبا رو

نگاهت رو نگير از من ببين اين قلب بيمار و

من از چشم تو آموختم كه عشق هرگز نميميره

فقط عشقه كه مي تونه بشه نور در شبي تيره

من و عاشق ترم كن كه اسير قلب بيمارم

بدون تو كه مي ميرم به دست غصه نسپارم

ببين چشمون من هر شب واست از غصه گريونه

هواي چشم من ابري سرم سنگين دلم خونه

تو خواستي عاشقت باشم ببين از عشق لبريزم

مثل برگهاي پاييزي ببين با باد مي ريزم

من و چشم تو عاشق كرد فداي اون دو چشمونت

من و هر دم عذابم كن اسيرم كنج زندونت
[ پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391 ] [ 12:30 ] [ محمد رضا ] [ ]
سلام سلام سلام به  همه دوستان عزیزم من برگشتم و الان یه کسی دیگه و دیگه تو این وبلاگ از غم دیگه خبری نیست و همش شاده پس دیگه نبینم کسی نارحت باشه

[ دوشنبه هفتم فروردین 1391 ] [ 19:54 ] [ محمد رضا ] [ ]

 

 

ساحل امروز خموش است

ماسه ها شسته و نمناک

موج کف بر لب و دیوانه و مست

سوی من می آید و بر می گردد،

مرغ دل گرچه اسیر قفس است،

     همرموج ندانم که چرا میخواند

مادر!امروز دلم شعر ترا میخواند

 

بر سر سنگ به نزدیکی آب،

مرغکی گرم عبادت،

سر یک پای ستاد ست، دعا میخواند،

پر این مرغ سپید است، از رهی

سینه اش پا ک زکین،

به چنین پاکی و خوبی به خدا مادرم است این،

از رهی  دور رسیدست ومرا میخواند.

(بی مادر ما هیچیم پس به سلامتی هرچی مادره)

[ دوشنبه هفتم فروردین 1391 ] [ 19:53 ] [ محمد رضا ] [ ]
چه زيبا! گفتم دوستت دارم !

چه صادقانه پذيرفتي!

چه فريبنده !

 آغوشم برايت باز شد !

چه ابلهانه!

 با تو خوش بودم !

چه كودكانه !

همه چيزم شدي !

چه زود !

 به خاطره يك كلمه مرا ترك كردي !

چه ناجوانمردانه !

 نيازمندت شدم !

چه حقيرانه!

 واژه غريبه خداحافظي به من آمد!

 چه بيرحمانه!

من سوختم

[ پنجشنبه یازدهم اسفند 1390 ] [ 14:13 ] [ محمد رضا ] [ ]

شبا مستم ز بوی تو..خیالم پر ز روی تو

خرامونم از خیال خود..گذر کردم ز کوی تو

بازم بارون زده نم نم..دارم عاشق میشم کم کم

بذار دستاتو تو دستام ..عزیز هر دم..عزیز هر دم..

گناه من..تویی جادو..نگاه من..تویی هر سو..

مرو از خواب من ..تویی صیاد..منم آهو..

شب تنهایی زارو..کسی هرگز نبود یارو..

خراب یاد تو بودم..تو بردی از نگات ما رو..

بازم بارون زده نم نم..دارم عاشق میشم کم کم

بذار دستاتو تو دستام ..عزیز هر دم..عزیز هر دم

 

[ سه شنبه دوم اسفند 1390 ] [ 12:53 ] [ محمد رضا ] [ ]
یاد اون روزا که شروع آشنائی بود ..شروع آشنائی همیشه جالبه ولی زود گذره ...

گفتمش : دل می خری ؟

برسید چند؟

گفتمش : دل مال تو، تنها بخند !

خنده کرد و دل زدستانم ربود

تا به خود باز آمدم او رفته بود

دل ز دستش روی خاک افتاده بود

جای بایش روی دل جا مانده بود ......


اما همیشه هر شروعی پابانی هم داره .. پایان تلخی که هر روزش بد تر از مرگه ولی با گذشت زمان اون تلخی هم برات طعم شیرینی داره ،


می روم خسته و افسرده و زار

سوی منزلگه ويرانه خويش

بخدا می برم از شهر شما

دل شوريده و ديوانه خويش

می برم، تا كه در آن نقطه دور

شستشويش دهم از رنگ گناه

شستشويش دهم از لكه عشق

زينهمه خواهش بيجا و تباه

همه چیز تموم میشه و سه تا چیر باقی میمونه

تجربه و خاطره و گذر عم
ر





وقتی به گذر عمرم نگاه میکنم می بینم که ..... کاش هنوز 15 سالم بود تا اشتباهاتم رو تکرار نمی کردم ولی اینم می دونم 5-6 ساله دیگه هم به میگم کاش 25 سالم بود تا اشتبا......
سالهاس که سنگینی گذر ثانیه ها روی دوشم حس میکنم



وقتی به خودم فکر میکنم می بینم این ترانه ابی چقدر باهام صادقه

مثله پروانه ای در مشت
چه آسون میشه ما رو کشت




اما خیلی وقته تصمیم گرفتم که به راحتی کشته نشم .

به خاطره همین دیگه بوم خاطراتم رو روبروی نقاش نمی ذارم
تا به آرامی آغاز به مردنم کنم
[ چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390 ] [ 13:25 ] [ محمد رضا ] [ ]
قلب تو کبوتر است

بال هایت از نسیم

قلب من سیاه و سخت

قلب من شبیه...

               بگذریم

دور قلب من کشیده اند

یک ردیف سیم خاردار

پس تو احتیاط کن

جلو نیا برو کنار

توی این جهان گنده هیچکس

با دلم رفیق نیست

فکر میکنی

چاره ی دلی که جوجه تیغی است

چیست؟!

مثل یه گلوله جمع میشود

جوجه تیغی دلم

نیش میزند به روح نازکم

تیغ های تیز مشکلم

راستی تو جوجه تیغی دل مرا

توی قلب خود راه میدهی؟

او گرسنه است و گمشده

تو به او پناه میدهی؟

باورت نمی شود ولی

جوجه تیغی دلم

زود رام میشود

تو فقط سلام کن

تیغ های تند و تیز او

با سلام تو رام میشود

شعر از خانوم عرفان نظراهاری

 

[ چهارشنبه نوزدهم بهمن 1390 ] [ 17:3 ] [ ] [ ]
 

با آمدنت به زندگی ام معنا دادی ، تو یک مروارید پنهان در سینه ات را به من دادی
تا قلبم با تو به وسعت یک دریای بی انتهای پر از عشق و محبت برسد
با آمدنت به من نفسی دوباره دادی تا در ساحل قلبم، آرامش زندگی ام را مدیون امواج مهربان تو باشم
با آمدنت غروب به آسمان غمگین دلم لبخند زد و خورشید امیدها و آرزوهایم طلوع کرد
با آمدنت ساز زندگی ام چه عاشقانه مینوازد شعر با تو بودن را….
شعری که اولش عطر نفسهای تو را میدهد و آخرش طعم نفسهایت را
حالا میفهمم عشق چقدر زیباست….
حالا میدانم که عاشقترینم و میدانم با تو چقدر زندگی زیباست…
با آمدنت چشمهایم را بستم و در قلبم با چشمهایت عهد بستم که همیشه مال توام
همانگونه که میخواهی مال تو میشوم ….
از آغاز جاده تا پایانش همراه تو باشم ، تا در نفسهای عاشقی ، هوای پاک تو باشم
تو همانی که میخواستم ، میخواهم من نیز همانی که تو میخواهی باشم
با آمدنت بی نیازم از همه چیز و همه کس ، تنها تو را ، تنها عشق تو را میخواهم و بس!
تو را میخواهم که با آمدنت دلم را سپردم به چشمانت تا با طلوع چشمان زیبایت سرزمین دلم از نور برق چشمانت روشن شود تا در این روشنی به سوی تو پرواز کنم و بگویم خوشحالم از آمدنت
با آمدنت اینگونه شد راز زندگی ام ، اینگونه شد که تو شدی همراز زندگی ام و با تو ای همراز زندگی اینگونه آخرش شدی همه زندگی ام

 

 

[ دوشنبه دهم بهمن 1390 ] [ 15:51 ] [ محمد رضا ] [ ]

هنوز هم عاشقانه هایم را عاشقانه برای تو می‌نویسم..
هنوز هم در ازدحام این همه بی تو
 بودن از با تو بودن حرف می‌زنم..
هنوز هم باور دارم عشق  ما جاودانه است..

این روزها دیگر پشت پنجره می‌نشینم و به استقبال باران  می‌روم.
می‌دانم پائیز، هنوز هم شورانگیز است..
می‌دانم  یکی از همین روزها کسی که نبض زندگی
 من است،
کسی که جز تو نیست بازمی‌گردد..

می‌دانم تمام می‌شود و ما رها می‌شویم؛ پس بگذار بخوانم:
اولین عشق من و آخرین عشق من تویی
نرو، منو تنها نذار که سرنوشت من تویی..

 

[ سه شنبه بیست و هفتم دی 1390 ] [ 8:56 ] [ ] [ ]
چقدر سخته چيزي كه تا ديشب بود يادگاري صبح بلند شي و ببيني كه ديگه دوسش نداري

چقدر سخته كه بغض داشته باشي ،اما نخواي كسي بفهمه

چقدر سخته كه عزيزترين كست ازت بخواد فراموشش كني

چقدر سخته كه سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيري

چقدر سخته كه روز تولدت ،همه بهت تبريك بگن بجز اوني كه فكر مي كني بحاطرش زنده اي

چقدر سخته كه غرورت رو بخاطر يك نفر بشكني بعد بفهمي كه دوست نداره

چقدر سخته كه همه چيز رو بخاطر يك نفر از دست بدي ، اما اون بگه نمي خوامت

چقدر سخته كه نباشه هيچ جائي براي آشتي بي وفاشه اونكه جونتو واسش گذاشتي

چقدر سخته تو زمستون غم بشينه رو برفا مي سوزونه گاهي قلب رو زهر تلخ بعضي حرفا

چقدر سخته اون كسي كه اومد و كردت ديوونت هوساش وقتي تموم شد بگه پيشت نميمونه

چقدر سخته اون كه مي گفت واسه چشات ميميره بره و ديگه سراغي از تو و نگات نگيره

چقدر سخته تا يه روزي حرفاي اون باورت شه نكنه يه روز ندامت راه تلخ آخرت شه

چقدر سخته كه دلي رو با نگات دزديده باشي وسط راه اما از عشق يه كمي ترسيده باشي

چقدر سخته توي پاييز با غريبي آشنا شي اما وقتي كه بهار شد يه جور ازش جدا شي

چقدر سخته واسه ي اون بشكنه يه روز غرورت اون نخواد ولي بمونه هميشه سنگ صبورت

چقدر سخته اون كه ديروز تو واسش يه رويا بودي از يادش رفته كه واسش تو تموم دنيا بودي

چقدر سخته يه شب واسه چيدن ستاره بري ولي تا رسيدي اونجا ببيني روز شد دوباره

چقدر سخته توي چشماي كسي نگاه كني كه تمام مهرت رو ازت دزديده و به جاش يه زخم هميشگي به قلب تو هديه داده و به جاي اينكه لبريز از كينه و نفرت بشي حس كني كه هنوز دوستش داري

چقدر سخته وقتي پشتت بهش دونه هاي اشك گونه هاي تورو خيس كنه اما مجبور بشي بخندي تا نفهمه كه هنوزم دوسش داري

چقدر سخته دلت بخواد دستت رو باز به ديواري تكيه بدي كه يه بار زير آوار غرورش همه ي وجودت له شده

چقدر سخته تو خيالت ساعتها باهاش حرف بزني اما وقتي ديديش هيچي جز سلام نتوني بگي

چقدر سخته گل خودتو تو يه باغ ديگه ببيني هزار بار تو خودت بشكني وآروم زير لب بگي:گل من باغچه نو مبارك
 
[ جمعه شانزدهم دی 1390 ] [ 18:58 ] [ محمد رضا ] [ ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

بیا تو حالش رو ببر
نويسندگان
لینک دوستان
امکانات وب